دوره متوسطه اول دخترانه شماره 2 - مشهد
امروز    ساعت:
ویژه ها
Untitled 2
نظر سنجی
دانش آموزان عزیز از کدام قسمت سایت بیشتر استفاده می کنید ؟

اخبار

مقالات

نشریات

آلبوم تصاویر

امتحانات و تکالیف

وضعیت تحصیلی

کلیپ های تصویری

برترین ها

مقالات اساتید ---> حضرت عباس (ع) مجموعه كرامات و فضائل { - }

http://tabaar.com/Schools/Files/Attachments/rg2/abbas.jpg

 عقيل برادر بزرگ امير المؤمنين عليه السلام و 20 سال بزگتر از آنحضرت بود. او از کسانى بود که نظر و گفته اش در علم انساب حجت بود، در مسجد حضرت رسول ص براى وى حصيرى مى گذارند که بر آن نماز مى کرد و قبائل عرب براى شناخت و آگاهى از علم انساب به دورش جمع مى شدند و و در پاسخ مراجعات بسيار سريع الانتقال بود.

روزى حضرت امير سلام الله عليه به او فرمود: براى من همسرى از خاندان اصيل و دلير عرب در نظر بگير که مرا از روى فرزندى دليرزاده شود.

عقيل گفت: يا فاطمه که از قبيله کلاب مى باشد ازدواج کنيد چه آنکه از پدران او در عرب هيچکس شجاع نيست.

اگر چه علم و شناخت حضرت على ع به احوال قبائل و شجاعان و دلاوران عرب با علم عقيل قابل مقايسه نيست که نيازمند عقيل باشد زيرا او بود که ابوذر غفارى گفت: من با اميرالمؤمنين به بيابانى وارد شديم که مورچه بسيارى داشت. من گفتم: منزه است خدائى که خالق اين مورچگان است . زيرا بخدا قسم من تعداد اينها را مى دانم و نرو ماده آنان را مى شناسم.

اين وجود مقدس چگونه از انسابت عرب آگاهى ندارد در حاليکه به جزئيات امور از جمله نرو ماده بودن مورچه ها عالم است؟

اينک اين سؤال پيش مى آيد که علت سؤال حضرت از عقيل چه مى تواند باشد؟

شايد در پاسخ بتوانيم بگوئيم که پيامبر اکرم صلى الله و ائمه اطهار عليهم السلام مى خواستند امور را ازطريق عادى طبيعى پيش ببرند و نه از راه معجزه. همانگونه که پيغمبر اکرم صلوات الله عليه در سرزمين بدر در جائى منزل نمود ولى با رأى اصحابش آنجا را ترک کرد و نقطه بهترى را انتخاب نمود. و يا در جنگ احزاب نظر يارانش را در حفر خندق و حالت تدافعى گرفتن پذيرفت، و يا در جنگ احد رأى شوراى نظامى را در اخذ حالت تهاجمى پذيرا شد و با موارد بسيارى که بدون بهره گيرى از معجزه و نيروى غيب و از طرق عادى به تبليغ دين و اداره امور کشور اسلامى پرداخت.

و نيز اميرالمؤنين ع و امام حسن و امام حسين ع در جنگهاى خود از طرق طبيعى بهره بردند نه از راه معجزه و قدرت ماوارء طبيعى خود در حاليکه چنان امکان و اجازه اى براى استفاده از آنرا داشتند.

و ساير ائمه اطهار عليهم السلام در برخورد با امور جارى و در مقابله با دستگاه ظلم و ستم حاکم بر جامعه چنين رويه اى در پيش گرفتند و حتى در امور شخصى خويش نيز از راه معجزه وارد نشدند و راههاى عادى را پيمودند. که در اينجا ذکر نمونه اى جالب و لازم است.

در حديث است که امام دهم حضرت هادى ع در سامراء بيمار شدند و به ابوهاشم جعفرى فرمودند: کسى را با هزينه من به کربلا بفرست تا در حرم سيدالشهدا و در حائر حسينى براى شفاى من دعا کند، و او دستور حضرت را اجرا کرد.

شخصى بنام على بن بلال چون اين مطلب را شنيد به ابوهاشم گفت: حضرت هادى از حرم حسينى چه مى خواهند؟ ابوهاشم نتوانست پاسخ را به او بدهد ولذا کلام او را به امام هادى ع منتقل نمود.

حضرت در جواب فرمودند: رسول خدا ص خانه خدا را طواف مى کرد و حجر الاسود را را مى بوسيد در حاليکه حرمت پيامبر ومؤمن از حرمت خانه خدا بيشتر است. و نيز خداوند به رسولش خطاب کرد که در عرفات وقوف کند زيرا خدا دوست دارد که در مکانهاى مخصوصى وى را ياد کنند و او را بخوانند و من علاقه دارم در جائى که خدا دعا کردن در آنجا دوست دارد برايم دعا کنند.

2. فرزند امير المؤمنين:

بهر حال حضرت على ع با فاطمه که بعدها به ام البنين معروف شد ازدواج کردند و فرزندانى از او زاده شد که حضرت عباس سلام الله عليه بارزترين و برترين آنها بود. اصولا اولاد ذکور حضرت على ع را شانزده و اولاد اناث ايشان را هيجده نفر ذکر کرده اند. اولاد ذکور آنحضرت عبارتند: حسن و حسين و محسن: از حضرت زهرا

محمد حنفيه : از خوله

عبدالله، جعفر، عثمان، عباس : از ام البنين که همه در کربلا شهيد شدند

عمر اطرف و عباس اصغر: :از صهباء

محمد اصغر: از امامه بنت ابى العاص

يحى و عون: از اسماء بنت عميس

عبدالله و ابوبکر: از ليلى بنت مسعود

محمد اوسط: از ام ولد

و اولاد اناث ايشان همانگونه که گفته شد هيجده نفر بودند که تعداى از آنها در زمان حيات آن حضرت وفات نمودند و حضرت زينب س با عبدالله بن جعفر طيار ازدواج کرد و فرزندانى بنامهاى جعفر، عباس، علي، عون بدنيا آورد و همه آنها در حمله جمعى خاندان ابوطالب به صفوف دشمن در صحنه کربلا به شهادت رسيدند.

ام کلثوم به عقد محمد بن جعفر طيار در آمد و رقيه همسر مسلم بن عقيل شد که معروفترين از دختران آنحضرت همينها مى باشند.

3. ولادت:

حضرت عباس ع در چهارم شعبان سال 26 هجرى بدنيا آمد او که هميشه بعد از مولايش امام حسين ع قدم برميداشت. گويا در ولادت هم از نظر تکوينى پس از آقايش حسين بن على ع قرار داشت، زيرا حسين سوم و عباس چهارم شعبان بدنيا آمدند.

چون بدنيا آمد او را به دست پدر بزرگوارش امير مؤمنان سلام الله عليه دادند همينکه حضرت او ار گرفت نگاهى به اعضاى او کرد و گريست گويا مى ديد که دستانش در راه يارى امام زمانش قطع مى شود. سينه اش که منبع علم و يقين است مالامال تير دشمن ميگردد. سر مطهرش را عمود آهن خرد مى کند لبهاى تشنه اش و .. و لذا آهى دردمند کشيد و هاى هاى گريه اش عرش الهى را به لرزه انداخت.

روزى ام البنين ديد حضرت امير ع عباس را در آغوش گرفته و بر دستانش بوسه مى زند و مى گريد. مضطرب شد و علت را پرسيد. حضرت فرمود: دستان اين فرزند در راه يارى حسين ع قطع خواهد شد. با شنيدن اين مطلب صداى فرياد و فغان مادر دلسوخته به آسمان بلند شد و اهل خانه نيز همگى به ناله در آمدند اما حضرت به وى خبر داد که نور ديده اش نزد خدا منزلتى عظيم دارد و در عوض دو دستش دو بال به او مرحمت خواهد کرد. و ام البنين شاد و مسرور شد.

4. ويژگى ها :

کنيه مشهورش ابوالفضل و ابوقربه (قربة به معناى مشک) بود.

لقب معروفش باب الحوائج و العبد الصالح بود. در زيارتنامه اش آمده است : السلام عليک ايها العبد الصالح ..

حضرت عباس شمايلى خاص داشت. بسيار زيبا بود و لذا او را ماه بنى هاشم مى ناميدند.

قامتى بلند و رشيد داشت بطوريکه چون بر اسب مى نشست پاهايش به زمين کشيده مى شد.

از کثرت عبادت و سجده آثار سجده بر پيشانيش نقش بسته بود و نور بندگى و اخلاص در چهره اش نمايان بود.

5. ازدواج و فرزندان :

حضرت عباس (ع) در بيست سالگى با لبابه دختر عبدالله بن عباس ازدواج کرد. عبدالله بن عباس پسر عموى على بن ابيطالب است که در زمان خلافت پنج ساله امير المؤمنين با او همکارى نزديک داشت.

عباس از لبابه داراى سه پسر به نامهاى فضل، محمد، عبيدالله شد و يک دخترهم در رديف فرزندان او ذکر کردند.

به هنگام عزيمت به کربلا فضل به اتفاق مادر حضرت عباس يعنى ام البنين در مدينه باقى ماندند و لبابه به همراه عبيدالله و محمد با کاروان امام حسين حرکت کردند.

محمد که 12 يا 13 سال داشت در واقعه کربلا ضمن پيکارى خونين به دست يکى از سرداران شقاوت پيشه سپاه ابن سعد بنام مسلم خولانى به شهادت رسيد و عبيدالله کوچک همراه مادر جزء اسرا بود که به شام اعزام شدند و سپس به مدينه مراجعت کردند و در آنجا مستقر شدند.

لبابه همسر داغديده باب الحوائج که هم شوهرش حضرت عباس و هم پسرش محمد را در کربلا از دست داده بود در مدينه به ام البنين پيوست و در کنار او شب و روز خود را با غم و اندوه گذرانيد تا وفات کرد.

عبيدالله از علماى بزرگ شد و با رقيه دختر امام مجتبى ازدواج کرد. نوشته اند که هر وقت امام سجاد او را مى ديد مى گريست.

فضل نيز سخنورى گويا و ديندار و با تقوا شد و پيوسته مورد تکريم و بزرگداشت خلفا و حکام بود.

حمزه نيز شخصيتى بارز شد و با زينب نوه زينب کبرى سلام الله ازدواج نمود.

6. فضائل و برترى ها:

در درجه اول بايد دانست که برادرى عباس با امام حسن و امام حسين عليه السلام گذشته از بهره گيرهاى او از علوم و معارف الهى آنان در شخصيت معنوى و فضائل او تأثيرى بسيار داشت.

فضائل و برترى هاى وجودى آن شخصيت بزرگ را به آسانى نمى توان برشمرد و مورد بحث و بررسى قرار داد اما به مقدار قدرت و توان و بضاعت خود به گوشه هائى از درياى فضائل و مناقب او اشاره مى نمائيم.

1ـ بقدرى داراى جلالت وشأن و عظمت مقام بود که امام حسين ع که حجة الله است نسبت به او خطائى عجيب دارد و بر واضح است که خطابات و تمامى کلمات امام ع سنجيده و به حساب شده است.

حضرت در بيانى رسا و زيبا به او فرمود :

بنفسى انت يا اخى

يعنى جانم به فدايت اى برادرم!

2ـ امام سجاد ع در باره عموى بزرگشان فرمودند: يعنى براى عباس مقام و منزلتى نزد خدا است که در روز قيامت تمام شهيدان بدان غبطه مى خورند.

3ـ امام صادق مى فرمايد:

کان عمنا العباس بن على نافذ البصير صاحب الايمان : يعنى عموى ما عباس فر ند على بن ابيطالب داراى بينشى نافذ و ايمانى قوى بود.

4ـ و نيز درباره آنحضرت فرمودند: (لعن الله من جهلک و استخف بحرمتک) يعنى خدا لعنت کند کسى را که تو را نشناسد و به مقام تو واقف نگردد و حرمت و عظمت و کرامت تو را کوچک شمرد . و اين حاکى از فضيلت منحصر به فرد حضرت عباس است در بين شهداى راه کربلا است . و نيز فرمودند:

گواهى مى دهم که تو همان راهى را پيمودى که جنگاوران شهداى بدر رفتند.

5ـ امام زمان(ع)فرمودند:

السلام على العباس بن امير المؤمنين المواسى اخاء بنفسه الآخذ من امسه الفادى له الواقي.

يعنى سلام و درود بر عباس بن على که جانش را در راه موسات برادرش فدا کرد و دنيايش را براى تحصيل اخرت صرف نمود. و جانش را براى حفظ برادرش داد.

6ـ از عظمت و مقام والاى حضرت عباس آن است که وقتى امام سجاد براى دفن شهدا کربلا آمدند اجازه دفن شهداء را به بنى اسد دادند و فقط بدن امام حسين و حضرت عباس ع را به آنها ندادند و خود آن را به عهده گرفت. و از آنجا که بدن معصوم را جز معصوم نبايد به خاک بسپارد، قرين کردن دفن حضرت عباس با سيد الشهدا عليه السلام نشانه اى از شأن والاى او است و اگر چه معصوم نبود امام تلو معصوم بود و منزلتى عظيم داشت.

7ـ حضرت عباس در خاندان عصمت و طهارت پرورش يافت و از درياى فضائل امير المؤمنين بهره برد و مورد تربيت آنچنان پدرى قرار گرفت.

روزى در ايام کودکيش در آغوش پدر بود . حضرت به او فرمود بگو يک او گفت: يک  فرمود: بگو دو. گفت شرم دارم با زبانى که يک گفته است دو بگويم.

و اين نمونه بارزى از بهره گيرى او در سنين کودکى از فضائل پدران و برادران مى باشد.

او از بحر علوم و معارف پدرش بهره ها برد. در روايت است که ان العباس بن على زق العلم زقا يعنى علم فروان به عباس تغديه شده است.

8ـ حضرت عباس در يقين قلبى به درجه اى بالا رسيده بود . با آنکه حقايق بسيارى از پدرش راجع به کربلا شنيده بود و عراقى ها را مى شناخت. و از شهادت مسلم بن عقيل با خبر بود اما با اطمينان کامل در خدمت برادر بزرگوارش قرار گرفت. و در شب عاشورا در پاسخ ترخيص برادر گفت: ما چنين نکنيم خداوند بعد از تو ما را زنده ندارد.

او عارف است وارسته اى بود که حتى در روز تاسوعا امان نامه شمر را نپذيرفت و دست از حسين برنداشت.

9ـ ايثار گر بود، فداکارى و ايثار گرى و جانبازى را به حد اعلا رسانيد و جان خود را فداى برادر کرد. پاسدار برادر بود و به تعبير امام زمان سلام الله با برادرش مواسات کرد و دستهاى خود را در راه او داد.

جلوه اى از ايثار بود که در شريعه فرات آب ننوشيد زيرا برادر و اطفالش تشنه بودند و او روا نداشت که سيراب گردد و حسين تشنه باشد.

قبل از شهادت خود برادرانش را به ميدان فرستاد و همه آنها شهيد شدند و او در راه دين و امام زمانش از برادرها و نيز از فرزند دلبندش گذشت و اين اوج تجلى ايثارگرى است.

10ـ شجاعتى بى مانند داشت بطوريکه زبانزد ديگران بود.

در جنگ صفين جوانى برومند بود. بر اسبى خروشان سوارشد نقابى بر چهره افکند و به ميدان آمد و از صفوف معاويه مبارز طلبيد. چند نفر با او در آويختند و لى خيلى زود طعمه شمشير او شدند و جان دادند. معاويه از اين وضع ناراحت شد ابن شعثاء که از سرداران سپاهش بود و ادعاى دليرى بسيارى داشت چون ناراحتى معاويه را ديد علتش را پرسيد معاويه گفت: اين يکى از جوانان معمولى لشکر على است که اينگونه افراد مرا به بخاک مى افکند پس مردان دلاور او چگونه پيکار مى کنند و من نگرانم که عاقبت جنگ چه خواهد شد!

ابن شعثاء گفت: آنها که با اين جوان روبه رو شدند بزدل بودند و من پسران خودم را به ميدان مى فرستم و مادرش را به عزا مى نشانم جنگى خونين در بر گرفت وپسر ابن شعثاء از بين رفت و هفت فرزندش همه بدين صورت کشته شدند.

ابن شعثاء مانند پلنگ تير خورده به خود مى پيچيد و در اين هنگام نگاهش با نگاه سرزنش آميز معاويه تلاقى کرد طاقت نياورد و دست داد در به مرکب خود نيب زد و به آن جوان نقابدار رسيد . جوان کم تجربه با پيرمرد غضبناک روبرو شد معاويه نگران ابن شعثاء بود و على در دل مضطرب براى عباس بود، آيا کداميک پيروز مى شوند ؟ بالاخره آخرين ضربتى که جوان نقابدار بر پيکر ابن شعثاء زد و خانه زين را از وجود او تهى کرد پاسخى به اين سؤال بود.

نقابدار جوان چند بار اطراف جسد بى جان ابن شعثاء دور زد و مبارز طلبيد ولى کسى حاضر به مقابله با او نشد. در اين هنگام على ع جوان را به سوى خود خواند، او در محضر مولا نقاب از چهره برداشت ابوالفضل العباس بود فقط پانزده بهار از عمرش گذشته بود، ولى على به رويش تبسم نمود.

معروف است که به آسانى مى توانست با ضربت شمشيرش مرد و مرکب را دو نيمه سازد و لذا هيچيک از پهلوانان و مدعيان زور آزمائى تاب مقاومت در برابر او را نداشت.

در روز هفتم محرم با عده اى حرکت کرد و محاصره را شکست و مقدارى آب آورد.

چون عاشورا عده اى از ياران تحت محاصره افتادند امام حسين ع حضرت را فرستاد و او يک تنه رفت و حلقه محاصره را بشکست و آنها را نجات داد.

11ـ کاملا تسليم و مطيع امام زمانش بود و در برابر فرامين او از خود نظرى نداشت چون فرمانش دادند که فقط آب آورد با آنهمه شجاعت و دليرى جز جنگ دفاعى نمى کرد. پروانه وار بر گرد امام خود مى چرخيد فرمانده نيروى سى نفرى محافظ آنحضرت بود دفتردار اموال امام حسين بود. مسئول رسيدگى به کارهاى اجتماعى و مراجعات و مالى آنحضرت بود، و لذا او را در مدينه باب الحسين نيز مى ناميدند و اينها از فضايل عباس بود و از برترى هاى او در طول زندگى به حساب مى آمد.

12ـ از مهمترين فضائل و برترى هاى حضرت عباس منصب حکايت کاروان سيد الشهداء ع در کربلا بود. پيغمبر اکرم ص فرمودند:

افضل الاعمال عندالله ابراد الکبه الحرى من بهيمة و غيرها.

يعنى برترين اعمال نزد خدا سيراب کردن و خنک نمودن جگر حرارت ديده است چه از حيوان باشد يا انسان.

و در روايت است حتى در جائيکه آب هست سقايت کنيد که اين عمل موجب ريزش گناهان است به مانند ريزش برگهاى درختان.

ولذا گاهى بين قريش و عبدالمطلب بر سر سقايت درگيرى روى مى داد زيرا فضيلت و کمال را در سقايت مى ديدند. و عباس اين فضيلت بزرگ را دارا بود.

و بالاخره در شمارش فضائل و مناقب آن دلير با تقوا بايد گفت:

کتاب فضل تو را آب بحر کافى نيست

که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

درود و سلام صلوات خدا و پيامبر اکرم ص در ائمه اطهار س و ملائکه خداوند و تمام انسانهاى آزاده بر او باد که درس ايمان و تقواى و ايثار و شجاعت و جانبازى و بزرگوارى را به بشريت عرضه داشت، باب عروج الى الله را بر رهروان صديق طريق کمال گشوده سلوک سالکان را رنگ و جلا بخشيد راز و نياز عابدان را معنا داد زهد زاهدان را سر سلسله بود عارفان را تحقق عرفان است و تا انقراض عالم همچنان الگو و اسوه است و درخشش عظيم دارد و بر بال انوار کرامت نور افشانى مى کند.

ولادت با سعادتش بر عاشقان و شيفتگان ميمون و مبارک باد و دست توسل ما هماره بر ذيل عنايت بيکرانش اتصالى تا گستنى داشته و لطف و کرامت على گونه اش بر ما مستدام باد.

                                                        والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

عالي بسيارخوب متوسط ضعيف

اين سايت تا كنون 1257075 بازديدكننده داشته است
© تمامی حقوق این پایگاه
متعلق به موسسه فرهنگی آموزشی
امام حسین علیه السلام می باشد